یک الف
وقتی بیاید در میان صلح بنشیند و آن دم کم سوادی صلح را با « سین » بنویسد سلاحی ثبت می گردد و جنگی پیش می آید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:11 توسط شریعت |
به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شهادت شهید محمد صالحی شهید محمد صالحی در سال 1326 در شهرستان بندر ماهشهر دیده به جهان گشود . وی در کودکی پدر و در نوجوانی مادر خود را از دست داد . فقدان زودهنگام پدر و مادر ، از او که نوجوانی بیش نبود ، مردی خود ساخته ساخت . برای امرار معاش و گذران زندگی به کارهای ساختمانی و بنایی روی آورد . وی به سبب برخورداری از فیزیک مناسب به زودی بعنوان بازیکن ثابت تیم فوتبال پاس بندر ماهشهر در آمد . او در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی همگام با مردم ماهشهر در اعتراض به حکومت وقت فعالیت می نمود .با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران او که اکنون دارای همسر و فرزند شده بود ، برای دفاع از تمایت ارضی کشور به جبهه های نبرد اعزام گردید و در عملیات بیت المقدس 2 در سال 1361 در حالیکه خودروی تانکر آب را به خط مقدم هدایت می نمود ، مورد اصابت خمپاره های دشمن بعثی قرار گرفت و به شهادت رسید . پیکر پاکش بدلیل قرار گرفتن در تیررس دشمن تا مدت ها قابل انتقال نبود ، تا اینکه در عملیات بیت المقدس 3 باقیمانده پیکر آن شهید که به مشتی خاکستر تبدیل شده بود به زادگاهش شهرستان ماهشهر منتقل و در گلزار شهیدان به خاک سپرده شد . حسن خلق با خلق و خنده رویی از خوصیات بارز اوست که با نام او عجین گشته . شعر زیر به قصد قدردانی از ایثار آن عزیز سروده شده . روحش شاد
بــاز مي آيــد بـه يـادم چهـره ی شيــداي تـــو
در ميـــانِ جمـع مِحنَــت ديـدگــان روزگــار
از جفاي روزگاران ، هرگــــزت لمسـي نكــرد
اينك از لطف خدايي ســـر بِنِـه بــر دامنــش
بـر ســـرِ هـر كودكـي بٌـد سايبانــي از پــدر
من شنيدم در جواب پرسشي از حــالِ خــود
گفتـــم از خــون و بيـادم آمــد آن روزِ وداع
هِجرِ تو دردي به قلبِ خواهــرانــت مي نهــد
التيامــش مي دهــد در نينــوا مــولاي تــو
خالـه ات هـم در نبـودت بـي قراري هـا نمود
در عبور از كوچـه هـاي شهـرِ معشورِ1 قديـم
اي محمد ، عبدِ صالح ، اي شهيدِ راهِ حـــق
1- معشور : نام قديم بندر ماهشهر
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 17:9 توسط شریعت |
به بهانه دوم اردیبهشت روز زمین پاک در کنار دریا نشسته ام دومین روز اردیبهشت در میانِ جنگلِ انبوه از درختان فولاد* که خمیازه هایشان تیره می کند آسمان آبی شهرم را و به اندازه ای که دور می کند پرندگان مهاجر را به همان اندازه نزدیک می کند مهاجرینی را که می آیند و می روند و می برند و من در کنار دریا نشسته ام و به قلاب ماهیگیری ام که در ماسکِ ماهی خیره مانده به لاشه ی نیمه جان یک فلامینگو فرو رفته می نگرم * تاسیسات آهنی منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:24 توسط شریعت |