پلکهايم را به تمنا گشوده ام در مقابل اخم بی کران کوير اين گستره ی شورِ تهی از شور در زير بارش اسيد گونه ی ذرات آفتاب و رقص ديوانه وار خاک و انتظار می کشم لبخندی را که شايد در واپسين لحظات تکرار يک شروع در انتهای افق نقش گيرد و سپس تاريکی اين نماد وحشت با نوازشی نسيم گونه لذت تماشای نواميسش را به کام پلک هايم بچشاند و باز به تقاص يک پلک بر هم زدن اخم بيکرانه ی کوير را به تحمل بنشينم در ابتدای روز .
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 10:12 توسط شریعت |