چشم هايم را به تو می بخشم تا در آئينه به خود آنگونه بنگری که من تو را ،. و قلبم را به سينه ی تو پيوند می زنم تا احساس کنی بيتابی ام را آنچنان که من ،. و يک دستم را در سواحل چابهار و دست ديگرم را در کرانه ی خور موسی به وسعت پيوند آب و خاک ، می گسترانم تا با احتساب ، تمامی خطاها در آغوش من آرام گيری پٌر خروش ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:6 توسط شریعت |
به مناسبت روز معلم معلم جايگاهت بهترين اســـت مقامت هم خدايي در زمين است معلـم بهتـريـن آموزگــــاري نسيـم خــرّمِ فصــل بهــاري به شب هاي جهالت آفتابــــي بشر، پژمرده مانَد گــر نتابــي تو چون موجي كه از دريا بخيزي و با پس ماندگي ها مي ستيــزي تو را چون پنجره بر ما گشــوده خداوندي كه هستي را ســروده معلم گر تو را مزدي ببايـــــد همان بهتر كه از ايزد بيايــــد وگرنه كَس به عالَم كي توانـــد سرودي در خورِ نامت بخوانـــد معلم دامنت درياي نور اســـت از انفاست بشر از جهل دور است و اقراء چون بگفتــا ربِ عالِــم به عرش آمد مقامت اي معلــم معلم جايگاهت بهترين اســت نثارت صد هزاران آفرين اسـت
+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 18:46 توسط شریعت |